رباعی
و تفاوت های آن با دوبیتی
رباعی :
رباعی از کلمه (رباع) بمعنی چهارتایی گرفته شده است.(رباعی )شعریست چهار مصراعی که بر وزن (لاحول و لاقوة الا بالله ) سروده میشود. دردوبیت اول شاعر کارش دشوار است چون آنچه در ذهن دارد باید در دوبیت بگنجاند و به خواننده بسپارد ، فرصت زیاده گویی ندارد ، اما ازین دشوار تر بخش چهارم مصراع رباعی است چون نتیجه گیری در آن اتفاق می افتد ، زیرا در سه مصراع نخستین شاعر ذهن خواننده را آماده میکند به اصطلاح مقدمه چینی های لازم را انجام میدهد و در مصراع چهارم تیر را به هدف میزند.
مثلاً : رباعی زیر از خیام که در سه مصراع اول عنوان میکند که در بهشت شراب است ، حور است و چنین است و چنان است پس از هم اکنون در همین دنیا بهشت را برای خود فراهم آورده ام.
گویند بهشت و حور عین خواهـد بــود آنجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر من می و معشوق گزیدم چه عجب؟ چون عاقبت کار چنین خواهد بود
موضوع رباعی :موضوع رباعی – مسایل حکمی – فلسفی ، شکوه از کوتاهی عمر و گشوده نشدن راز آفرینش ، شکایت از تنهای .......
رباعی را در قدیم از لحاظ موضوع میتوان به سه دسته تقسیم کرد.....
الف: رباعی عاشقانه : مثل رباعی های رودکی
نامت شنوم ، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود
وز غیر تو هر جا سخن آید بمیان خاطر بهزار غــــم پراگنده شود
ب: رباعی صوفیانه: مثل رباعی های عطار ، مولوی و ابوسعید.....
گر مرد رهی میان خون باید خفت از پای فتـاده سر نـگون باید خفت
تو پای به راه نه ز هیــچ مپــرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
(عطار)
ج:رباعی فلسفی :مثل رباعی های عمر خیام....
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننــهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
شکل رباعی به صورت زیر است:
..................... الف ///////// ..................... الف
..................... ب //////////....................... الف
تاریخ پیدایش رباعی :
رباعی سرای در کتاب ( تذکرة الشعرای سمرقندی) آمده که یعقوب لیث شاهد جوز بازی پسرش با کودکان بود، دید که زمان غلطیدن گردو بطرف گودال پسرش با ریتم و آهنگ میخواند – غلتان غلتان همی رود تا بن گو – یعقوب این وزن را خوشش می آیید و در مشوره با بزرگان وزن آنرا معین میکند.
شمس قیس رازی در کتاب ( المجم) رودکی شاعر قرن چهارم را مبدأ پیدایش رباعی میداند ، از رودکی نزدیک به سی پنج رباعی باقیمانده که بیشتر آنها عاشقانه است.
در کتاب (مشاهیر جهان) آمده است که شاعر توانا ابوشکور بلخی در قرن سوم و اوایل قرن چهارم در سوگ مرگ شهید بلخی متوفی سال 325 هـ ق رباعی سروده است:
کاروان شهید رفت ز پیش وان ما رفته گیر میاندیش
وزشما دوچشم یکتن کم وز شما خرد هزاران بیش
رباعی در سده چهارم و پنجم : درین سده بخصوص سده پنجم اوج درخشش رباعی بشمار میرود شاعران زبردست و توانای داریم که میتوان از ...
شیخ ابوسعید فضل الله ابی الخیر عارف سده چهارم و پیجم هجری در یکی از روستاهای ابیورد موسوم به میهنه در توابع خراسان ( میهنه واقع در کشور ترکمنستان امروزی در صد کیلومتری عشق آباد قرار دارد) زاده شد ، میلاد وی روز اول محرم 375 وفاتش در ماه شعبان 440 هـ ق – مدت عمرش 83 سال بود.
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتـی که به دل شکستگان نزدی ما نیز دل شکسته داریم ای دوست
(ابو سعید ابو الخیر)
خواجه عبدالله انصاری ( 396-481 ) : نامش عبدالله و کنیه اش ابواسماعیل که پس از نشو و نما و رسیدن به درجات علمی ملقب به شیخ الاسلام گردید ، در محل کهن دژ و یا قهن دژ در ناحیه طوس واقع شده دو بخشی از منطقه وسیعی هرات میباشد متولد گردید و در سال 481 هجری قمری (1088م) در هرات از دارفانی گسسته و به روضه رضوانی می پیوندد.از وی رباعیات زیبای در کنار دیگرآثار اش باقیمانده است.
از بی ادبی کسی بجای نرسیـــد دریســت ادب بهر گدایی نرسید
سر رشتۀ ملک پادشاهی ادبست تاجی است که جز بپادشاهی نرسید
(انصاری )
مهستی گنجوی ، نام اصلی اش منیژه و معاصر سلطان محمود غزنوی است . مهستی گنجوی تنها رباعی سرای بانوی خراسان است ، وفاتش را 576 دانسته اند.
شـاهان چو بروز بزم ساغر گیرند بریاد سماع و چنگ و چاکر گیرند
دست چو منی که پای بند طرب است در خــام نگیرند که در زر گیــرند
(مهستی)
ابو نصر فارابی ، دانشمند قرن چهارم و به معلم ثانی مشهور است او نیز رباعی ها ی زیبای دارد.
اسرار و جود خام و نا پخته بماند و آن گوهر بی شریف نا سفته بماند
هر کس به دلیل عقل چیزی گفتست آن نکته که اصل بود نا گفته بماند
( فارابی)
ابن سینا بلخی (370-428 هـ ق) شیخ الریس حجة الحق شرف الملک ، امام الحکما ابو علی حسین بن عبدالله بن حسین مشهور به ابن سینا در افشنه یا خورمشین بدنیا آمد آثارش بالغ بر 200 جلد میباشد .
کف ار چو منی گزاف وآسان نبود محکوت راز ایمان من ایمان نبود
در دهر چون یکی وآن هم کافر پس در همه و هر یک مسلمان نبود
(سینا)
ارزقی هروی ، از مردم شهر هرات و از شاعران قرن پنجم بود از زندگی اش اطلاعی در دست نیست.وی نیز رباعیات زیبای دارد.
احمد بن محمد غزالی، نیز رباعیات شور انگیزی سروده است.
ابوبکر زین الدین بن اسماعیل ، همچنان رباعیاتی دارد.
امیر معزی نیشابوری ، شاعر دوره سلجوقی ها بوده و رباعیات زیاده سروده است.
عمر خیام ( 329 هـ ق )در نیشابور بدنیا آمد بدلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد.
شعر خیام ،در قالب رباعی ، شعر کوتاه ، ساده و بدون هنرنمای های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفس و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است ، به حدود هفتاد رباعی به او نسبت داده اند اما بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده میشود.
در کار گه کوزه گری رفتم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خمـــوش
نا گاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروشپ
رباعی در دوره عمر خیام به اوج والای خود رسیده و خیام به آن پختگی دیگری بخشیده و از آن به عنوان راهی کوتاه و قاطع برای بیان افکار فلسفی خود بهره گرفت چنانکه امروز نام خیام با رباعی گیره خورده و به عنوان پدر رباعی در ادبیات فارسی شناخته میشود.
قرن پنجم هجری قمری را نه تنها میتوانیم عصر ریاضیات ، طب و نجوم بدانیم بلکه این قرن را (قرن رباعیات ) نیز نامگذاری نمود.
رباعی در سده ششم ، هفتم و هشتم: از شاعران زیادی می توان نام برد….
سید قوم الدین حسن فرزند صدرالدین علی شروانی دیوانش در حدود ده هزار بیت دارد و رباعیات زیبای دارد.
سعید شروانی ، شاعر سده هفتم که رباعیات زیادی از او باقی مانده
ای باده عشـــق عقل را مست کنی از دست شوم ، چو کار از این دست کنی
زین سان که شد افراشته شماشاد قدت داری سر آن که سرو را پسـت کـــنی
(سعید شروانی)
صفی شروانی ، از شاعران سده هفتم
بس سرکه از هجر تو بر سرزد دل بس دوست که از بهر تو بردر زد دل
با اینهمه محنت و بلا کز تو کشید بر تو ، چو سر زلف تو می لرزد دل
(صفی
عزیزالدین شروانی ، دارای 83 رباعی است و در سده هفتم میزیسته
در عالم جان ، شربت مستی عشق است برگلشن جان ، نسیم مستی عشق است
ز آلایش خلق ، پاکدستی عشق است در مذهب من، خدا پرستی عشق است
(عزیز الدین شروانی)
عماد شروانی ، از شاعران قرن هشتم
زلفش که ز بالای جهان در گوید گاه از سر آن سرو روان در گوید
چون تکیه گهی چو آفتابش باشد شاید که سخن زآسمان درگوید گوید (عماد شروانی)
فخرالدین عراقی(610-688 هـ ق) از شاعران بلند پایه ادبیات و دارای رباعیات عاشقانه زیادی است.
دل سوختگان را خبرا ز عشق تو نیست مشتــاق هوا را اثر از عشق تو نیست
در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست
(عراقی)
ظهیر فاریابی:
گر یک نفست زندگانی گذرد مـــگذرد که جز به شادمانی گذرد
زنهار که سرمایه مملکت به جهان عمراست ، چنان کش گزاری گذرد
( فارابی)
در قرن هفتم رباعی سرایان معروفی چون مولانا با داشتن یکهزار و نهصد رباعی عارفانه ، سعدی شیرازی یکصدو پنجا رباعی و سر آنجام حافظ شیرازی با چهل ربای از معروف ترین رباعی سرایان هستندو میتوان از بیدل دهلوی ، خواجو کرمانی (679-753 هـ ق) نیز نام برد.
رباعی در تمام قرون دوشادوش دیگر قالب های شعری راه خودرا ادامه داده و حتی در دوره معاصر و شعر معاصر طرفداران و علاقه مندان خود را دارد ولی آن درخشنده گی ورنگ و بوی قرن پنج را ندارد.
در دوره معاصر رباعی حتی در شعر سپید هم راه یافته و شگفت آور است که احمد شاملو که خود نماینده شعر سپید است در شعر زیبای ( مرگ وارطان ) از قالب زیبای رباعی استفاده کرده است.
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
از تیرگی در آمد و در خون نشست و رفت
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
گل داد و مژه داد ، زمستان شکست ورفت
که این مثال حقیقت بودن آنرا بخوبی نمایان میسازد.
در افغانستان این قالب علاقه مندان خود را داشته که میتوان از استاد بزرگوار و آغاز گر شعر مهاجرت و مقاومت خلیل الله خلیلی نام برد استاد رباعیات زیادی را سروده است
ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟ یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه استـــخوان ، دو پیـــمانه خون پنهان تو چیست ؟ آشــکارای تو چیست؟
(خلیلی)
قهار عاصی مطرح ترین چهره از شعرای افغانی در شعراش توانسته یک فضای صمیمت ایجاد نماید او نیز رباعیات زیبای را سروده است .
دیوار بلند و قــامت یار بلند بـرج مه و محشر سپیدار بلند
عشق من و آشیانه فاخته هاست این سرو همیشه سبز بسیار بلند (عاصی)
ملک الشعرای بهار(1264-1330هـ ق) ، محمد تقی پسر میرزا کاظم ، شاعر رباعی سرای فی البدایه است
حیدر یغما (1302) از شاعران معاصر و دارای رباعیات زیبای هست.
حسین حسینی .
هرچند که از آینه بی رنگ تر است از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بی نوای ما را ای عشق این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
شاعران معاصر زیادی را سراغ داریم که رباعی سرا هستند اما بحث ما بدرازا می کشد بنا چار صرف نظر میکنیم
تفاوت رباعی با دوبیتی :
رباعی و دوبیتی کوتاه ترین قالب های شعر کلاسیک ما را تشکیل میدهد طوریکه از نام آنها بر می آید در دو بیت خلاصه میشود و هر دوی این قالب بیت اول مقفی است و این دو قالب بر عکس دیگر قالب های شعری دارای وزن مشخص هستند. رباعی بروزن( لا حول و لا قوة الا بالله )سروده میشود و دوبیتی بر وزن( مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل) مشخص شده که باعث تفریق این دو قالب از یک دیگر و همچنان از دیگر اشعار میشود. این دو قالب از یک طرف کوتاه بودن آنها و از طرف دیگر محتوای آنها را بر سر زبان ها انداخته و به زمزمه های شبانه و لحظه های دل تنگی مردم تبدیل ساخته است.
از نظر محتوا بیشتر کارهای که درین قالب ها تا امروز داریم دوبیتی ها را عاشقانه میبینم و رباعی ها را بستری برای بیان مفاهیم فلسفی و پند و اندرزهای اخلاقی در می یابیم که هم زمان آنها بستری برای شکایت از بی وفای دنیا نیز هست .
دو بیتی ها از وزن ملایم و دور نمایه لطیف آنها از زبان لطیف وبسیار نزدیک به زبان مردم ( عامیانه)برخوردار است که مسایل عاشقانه با چنان زیبایی و ظرافت خاص و در عین حال سهل الوصولی بیان شده است که مخاطب را وارد یک فضای رویایی میکند و حتی روی انسانهای که شاید اصلا به عشق هم باور نداشته باشند تأثیر میگذارد.
یکی درد و یکی درمان پسنـــدد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد وصل هجران پسنـــــدم آنچه را جانان پسندد
در حوزه دوبیتی از بابا طاهر عریان میتوان به عنوان شاعر دوبیتی که شهرت فراوانی دارد یاد کرد.
همین مسایل دوبیتی را در بین مردم جا انداخته است.
اما در برخورد با رباعی با زبانی روبرویم که تا اندازه زیاد نسبت به دوبیتی به سمت زبان رسمی حرکت میکند و بخاطر بار فلسفی قسمت زیادی از آثاری که در آن قالب شکل گرفته سهل و آسان چون دوبیتی نیست و شکوه از روزگار دیده میشود.
این کوزه چو من عاشق زاری بودست در بنـــد سر زلف نــگاری بودست
این دستکه در گردن او می بینـــــــی دستیست که در گردن یاری بودست
این قالب در میان مفاهیم عرفانی نیز بخوبی جای گرفته است و شاعران عارف از آن بخوبی استفاده کردند.
بیــدل به سجود بندگی تو ام باش تا بار نفس به دوش داری خم باش
زین عجز که در کارگه طینت توست الــله نمی توان شــدن آدم باش
دوستان عزیز این بود مروری گذرا بر رباعی امیدست مورد استفاده شما گرا میان قرار گرفته باشد.
( فریدالدین کاکر)






اندیشه وصل





باز میگردی 




ستاره ی من!










